نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | ژوئیه 26, 2008

هیچی همین جوری !

– تمام آخر هفته‌ی گذشته رو سر کار بودم . می‌خواستیم دوشنبه یا سه‌شنبه راه بیافتیم بریم گیلان ، مهرانوش زنگ زد که چهارشنبه تا جمعه میاد تهران و خب من هم که از خدا خواسته ، فوری هزار تا برنامه چیدم برای تجریش‌گردی و بوستان‌گردی و میلادنورگردی اصولا مراکزخریدگردی . گمونم سه‌شنبه بود که زنگ زد گفت بلیتش رو پس داده و نمیاد .

اومدیم جمع و جور کنیم که آقای ام زنگ زد گفت پنج‌شنبه داره میاد و براش از دندون‌پزشک دخترک وقت بگیرم و من هم که مادر تمام تنهاهای جهان ، گفتم بمونیم این بنده‌ی خدا می‌ره دندون‌پزشکی همراهی‌اش کنم و از این حرف‌ها . در همین حین شری گفت که پنج‌شنبه می‌خواد بره عروسی و سامی دعوت نیست ، سامی رو می‌آره پیش دخترک .

چهارشنبه آقای ام زنگ زد که بهم مرخصی ندادند و نمی‌آم . من هم گفتم خب حالا دیگه مسوولیت سامی رو برای پنج‌شنبه پذیرفته‌ام ، نمی‌تونیم بریم که . قرار گذاشتم با شری ساعت 18 بریم یکی از این fashion showهای اسلامی رو ببینیم . آی‌تک گفت که ساعت 17 نیروانا رو می‌بره دکتر و بعدش یا می‌آن پیش ما یا زنگ می‌زنه ما بریم اون‌جا . قرار رو با شری به هم زدم و نشستم منتظر آی‌تک .

ساعت 22 بالاخره معلوم شد خونه‌ی مامانشه و قرار هم نیست بیاد .

پنج‌شنبه عصر هم شری اس‌ام‌اس زد که سامی گیر داده بره خونه‌ی عمه‌اش و نمی‌آد .

خلاصه که این آخر هفته کلا سر کار بودم ، بی‌حقوق البته . تا من باشم برنامه‌هام رو به خاطر برنامه‌های دیگران تغییر ندم .

– 19 مرداد عروسی یکی از فامیل‌های مادرشوهر گرامی دعوتیم و من نه لباسی که نپوشیده باشم دارم و نه اعتماد به نفس کافی . نکته‌ی مثبتش اینه که بالاخره باید این ترتیب این موهای هزار رنگ رو بدم و از این قیافه‌ی شلخته دربیام .

– در راستای تحقق شعار « ساروی‌کیجا هر روز زیباتر از دی‌روز » و با توجه به این که هنوز قوزک پای راستم از درد اون دو بار پیچ خوردن پیاپی نجات پیدا نکرده و گاهی اصلا به انجام وظیفه‌اش که همانا راه بردن بنده است اهمیتی نمی‌ده ، دی‌روز در شیشه‌ای کمد سی‌دی‌ها از جا در اومد و صاف خورد پای چشم چپم و آی خوش‌گلم الان … یک زخم خوشگل کاملا مستطیل زیر چشممه و در کبودی پای چشم هم دست کمی از قهرمانان رینگ خونین ندارم .

– چی فکر می‌کردیم چی شد .

– بند بالا ؟ نه بابا . هیچی همین جوری .

– خانم پ ساکن دوبی ، چه حال چه خبر ؟ دی‌شب خوابتون رو دیدیم خانوم .

– می‌دونین کلمه‌ی کهکشان اولش کاه‌کشان بوده و فقط به راه شیری اطلاق می‌شده ؟ دلیلش هم این بوده که عقیده داشتند راه شیری شبیه کاه‌هایی است که از یک گاری حمل کاه بیرون ریخته شده .

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: