نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | ژوئیه 14, 2008

شاد باش ، لعنتی ! – 34

تو باید زندگی‌ات رو با استفاده از همون فلسفه‌ای زندگی کنی که کوه‌نوردان به هنگام بالا رفتن از کوه به کار می‌گیرند :

« هرگز به پایین نگاه نکن ، فقط به جلو و بالا بنگر . »

در کتاب‌ها خونده‌ای که بیش‌تر مردم از خطر نمی‌گریزند ، بل‌که از شکست فرار می‌کنند .

اون‌ها زمان زیادی رو صرف بررسی تمام خطراتی می‌کنند که ممکنه اگه « دست بردارند و گیر ندهند » روی بده .

اما نه تو .

تو آگاهانه تصمیم می‌گیری پیوسته روی این مساله تمرکز کنی که اگه از شغلی خالی از رضایت یا رابطه‌ای که به گند کشیده شده ، دست برداری و گیر ندی ، چه دست‌آوردهایی خواهی داشت .

اما در عین حال می‌دونی که « دست برداشتن و گیر ندادن » دشواره . صعود به سطحی دیگه ، نیاز به نیروی عاطفی و پایداری زیادی داره .

و در عین حال می‌دونی که هر چه بالاتر بری ، نیرومندتر می‌شی ، چون با گذشت زمان عضلات عاطفی‌ات بدن‌سازی می‌کنند !

.

.

.

.

.

.

.

پ.ن.۱. فردا کافه پیانو – 2 رو می‌گذارم .

پ.ن.2. آنا خانم عزیز ، وای که من عاشق تو هستم با این کشف بزرگی که کردی و با کامنتت در پست پیش این کشف رو به اطلاع من هم رسوندی . واقعا ؟ واقعا این رند که حافظ می‌نویسه با این رندی که ما می‌گیم فرق داره ؟ نه بابا ؟ جون من راست می‌گی ؟ وای دارم از خوشی فهمیدن این موضوع می‌میرم . حالا یه چیزی رو من به تو بگم ، شاید تو هم از خوشی بمیری : قافیه و ردیف در ادبیات یک معنای کااااااااااااااااااملا مشخص داره ، من که البته در حد همون « دلمو شکوندی / برو حالشو ببر » شعر بلتم ، تو که خداوند ادبیاتی برو خودت تعریفش رو از توی کتاب‌ها بخون ( کتاب می‌خونی اصلا ؟ می‌دونی کتاب چیه ؟ خوردنی نیست‌ها ) بعد ببین چه جوری می‌شه که دو کلمه‌ی رند ( عجب .. هنوز از این کشف تو در مورد کلمه‌ی رند دارم بال‌بال می‌زنم ) و خوب با هم قافیه نمی‌شن ! بعد که فهمیدی ( اگه فهمیدی ) برو از خوشی بمیر .

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: