نگاشته شده توسط: ساروی کیجا | مه 25, 2008

 چه جوری می‌شه که یک نفر می‌ره توی آسانسور یک برج ، دکمه‌ی طبقه‌ی آخر رو فشار می‌ده ، توی آینه‌ی آسانسور خوش رو تماشا می‌کنه ، یقه‌اش رو مرتب می‌کنه ، می‌ره روی پشت‌بوم ، روی دیواره‌ی لبه‌ی بوم می‌ایسته ، دور و برش رو نگاه می‌کنه ، پایین رو نه ، اول یک پا رو از روی دیواره برمی‌داره ، بعد پای دیگه رو و … ؟

چه جوری می‌شه که یک نفر می‌ره سر جعبه‌ی داروهای مادر و پدر و مادربزرگ و پدربزرگش ، یا با نسخه‌ای که با هزار دوز و کلک از یک دکتر گرفته می‌ره توی داروخونه ، یک عالمه قرص خواب‌آور جمع می‌کنه ، یک بطری آب برمی‌داره ، در اتاقش رو قفل می‌کنه ، قرص‌ها رو می‌ریزه کف دستش ، دونه دونه یا چند تا چند تا می‌گذاره توی دهنش ، آب می‌خوره ، دراز می‌کشه ، به سقف نگاه می‌کنه ، خوابش می‌بره و … ؟

چه جوری می‌شه که یک نفر می‌ره توی آشپزخونه ، یک قوطی کبریت برمی‌داره ، می‌ره توی انباری ، یک پیت نفت رو که از دوران جنگ یک گوشه مونده و فراموش شده برمی‌داره ، می‌ره توی حیاط ، می‌ایسته و به آسمون نگاه می‌کنه ، در پیت نفت رو باز می‌کنه ، بوی نفت می‌پیچه توی بینی‌اش ، با دو تا دست پیت رو می‌بره بالا ، سردی و خیسی نفت رو روی موهاش حس می‌کنه ، روی صورتش حس می‌کنه ، روی گردنش حس می‌کنه ، روی لباسش که می‌چسبه به بدنش حس می‌کنه ، روی پاهاش حس می‌کنه ، پیت خالی رو می‌گذاره زمین ، یک چوب کبریت از توی قوطی درمی‌آره ، می‌کشه به بدنه‌ی قوطی کبریت و … ؟

چه جوری می‌شه که یک نفر می‌ره توی انباری ، یا سر کشو پایینی آشپزخونه ، یا سر جعبه‌ی ابزار گوشه‌ی حیاط ، چند متر سیم برمی‌داره ، می‌نشینه با حوصله همه‌اش رو لخت می‌کنه ، سرش رو به دو شاخه وصل می‌کنه ، سیم رو می‌پیچونه دور بدنش ، یک دور ، دو دور ، سه دور ، یک نگاه به اتاقش می‌اندازه ، دو شاخه‌ی سر سیم رو می‌زنه به پریز برق و … ؟

چه جوری می‌شه که یک نفر می‌ره بقالی سر کوچه ، یک بسته تیغ ناست می‌خره ، می‌ره توی حمام ، لباس‌هاش رو درمی‌آره ، آویزون می‌کنه ، یا در نمی‌آره ، می‌نشینه لبه‌ی وان ، سر فرصت آب رو گرم و سرد می‌کنه ، با دست امتحان می‌کنه ببینه دماش مناسبه یا نه ، می‌ره توی وان لم می‌ده ، سرش رو تکیه می‌ده به لبه‌ی بالایی ، نقش و نگار روی کاشی‌ها رو تماشا می‌کنه ، یک تیغ رو از توی بسته در می‌آره ، کاغذش رو باز می‌کنه ، از وسط نصفش می‌کنه ، نوشته‌های روش رو می‌خونه ، با دست راست تیغ رو می‌کشه روی مچ دست چپ و … ؟

چه جوری می‌شه که یک نفر با پولی که از فروش چهار تا تیکه آت و آشغالش جمع کرده می‌ره ناصرخسرو ، یا سر مرز کردستان ، یک هفت‌تیر می‌خره ، با ترس و لرز از گشت‌های نیروی انتظامی یا ایست بازرسی‌های بین راهی ردش می‌کنه ، می‌بردش خونه ، می‌گذاردش جلوی روش ، نگاهش می‌کنه ، نگاهش می‌کنه ، نگاهش می‌کنه ، روش انگشت می‌کشه ، نگاهش می‌کنه ، نگاهش می‌کنه ، برش می‌داره ، سر لوله‌اش رو می‌گذاره توی دهنش ، یا روی شقیقه‌ی راستش ، انگشت اشاره‌ی دست راستش رو فشار می‌ده روی ماشه و … ؟

چه جوری می‌شه که یک نفر با قرص برنج … ؟

چه جوری می‌شه که یک نفر با سم آفات نباتی … ؟

چه جوری می‌شه که یک نفر با تزریق هرویین … ؟

چه جوری می‌شه که یک نفر با تریاک … ؟

چه جوری می‌شه که یک نفر روی ریل راه‌آهن … ؟

چه جوری می‌شه که یک نفر توی جاده جلوی ماشین‌های سنگین … ؟

چه جوری می‌شه که یک نفر با طناب … ؟

 

 

 

 

 

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: