نگاشته شده توسط: ساروی کیجا | آوریل 13, 2008

لیلا دوباره قسمت ابن‌سلام شد …

– آره دیگه … لیلا دوباره قسمت ابن‌سلام شد …

– این دفعه دیگه واقعا فیلم ندیدم . فقط فیلم نفس‌گیر face/off رو دیدم که هییییییچ نمی‌دونم چرا تا حالا ننشسته بودم مثل آدم تماشاش کنم . واویلا . همین یک فیلم برای تمام هفته و ماهم بس بود . آخه یک فیلم تا چه حد می‌تونه خوش‌ساخت و تماشایی باشه ؟ اولش تعجب کردم که بابا .. جان تراولتا و نقش مثبت به این باشخصیتی ؟ نیکلاس کیج و این همه شیطون‌بلایی که وایسه با لباس کشیشی برقصه ؟ بعد فهمیدم که اول فیلم هر کدوم دارند به سبک اون‌یکی بازی می‌کنند که در باقی فیلم راحت باشند . کشته‌مرده‌ی اون قسمتش شدم که پلیس به خونه‌ی دیتریش هاسلر حمله می‌کنه . دکوپاژش ، مونتاژش ، داستان‌پردازی‌اش .. ای خدا .. کاری کرده که از دیتریش خوشت بیاد و دلت برای مردنش بسوزه ، با این که می‌دونی قاچاق‌چی بزرگ مواد مخدره ، یا از ساشا ، که در تمام لحظه‌های جنگ و تیراندازی باز هم مادره و مادرانگی‌اش به همه چیزش می‌چربه . یا با همه‌ی نفرتی که از کاستور تروی پیدا می‌کنی اون لحظه که بند کفش برادر مرده‌اش رو می‌بنده دلت می‌خواد بری بغلش کنی و دل‌داری‌اش بدی . واقعا همین یک فیلم که دو بار هم دیدمش برای تمام هفته‌ام بس بود .

– امتحان میان‌ترم کلاسم رو با استرس فراوان گذروندم . 11 سال بود که هیچ  امتحانی نداده بودم و پیش از ساعت امتحان هر کی اومد جلوی چشمم پاچه‌اش به شدت جویده شد . شانس آوردین دور و برم نبودین . امیدوارم نمره‌ی کاملش رو بگیرم هرچند 3 نمره بیش‌تر نبود . از اون‌جایی که به قول شری از اون شاگردهای هم‌کلاسی‌ضایع‌کن هستم ، به جای یک پرسپکتیو ( که بیش‌تر بچه‌ها وقت نکردند تمومش کنند ) سه تا پرسپکتیو تحویل دادم و تازه وقت تموم شد وگرنه قصد داشتم دو سه تا دیگه هم بکشم . حالا چهار هفته مونده به پایان ترم و دو هفته هم بعدش مهلت داریم برای ژوژمان پروژه و من هنوز پلان اصلی‌ام رو هم طراحی نکرده‌ام ، چه برسه به جزییات .

– من می‌توانم .

– و اما جونم براتون بگه یک رژیمی من بگیرم چهل ستون چهل پنجره … ماجرا از روز سیزده‌به‌در آغاز شد که نشسته بودیم با دخترخاله‌های قهرمان عکس‌های روزهای عیدمون رو تماشا می‌کردیم و به‌به و چه‌چه‌مون از هیکل‌های مانکنی‌مون به راه بود که یکی‌شون گفت پیش از عید رفته دکتر و در سه هفته 5/4 کیلو کم کرده و چه و چه و حالا برای شنبه ( 17/1/ ) دو تا وقت گرفته اما خواهرش نمی‌خواد بیاد و تو بیا با هم بریم !! هرچی گفتم من با این چیزها لاغر نمی‌شم و صد تا رژیم تا حالا گرفته‌ام و با صد نفر هم‌راه شده‌ام و اصلا کدوم آدم عاقلی با فامیل شوهر می‌ره دکتر برای لاغری ؟؟؟ ایشون فرمودند که اصل همینه که من و تو با هم رودربایستی داریم و مجبور می‌شیم رژیم رو رعایت کنیم . این‌جوری شد که بنده هم هلک و تلک پا شدم رفتم پیش دکتر حسینی که می‌گن توی تلویزیون هم حرف می‌زنه . با ناامیدی ده هزار تومن ویزیت و پنج هزار تومن پول کاغذ !!!! دادم و حرص خوردم که اون روز 90 تا مریض داره و نزدیک یک میلیون تومن می‌گذاره جیبش و من هم خر شدم اومدم پول‌های نازنینم رو ریختم توی جیب این و … خلاصه … مثل برق و باد و بدون دنگ و فنگ یک رژیم پرینت گرفتند دادند دستم . اما بدبختی در این بود که همون لحظه گ. رفت وقت سه هفته بعدمون رو هم گرفت و من قشنگ خرفهم شدم که این تو بمیری از اون تو بمیری‌ها نیست و سه هفته دیگه دوباره باید با فامیل شوهر بیام این‌جا وزنم رو اندازه بگیرند جلوی چشم فامیل شوهر بنویسند توی پرونده !! و بدین‌سان گویا چشم شیطون کور گوش شیطون کر هفت قرآن در میون بزنم به تخته ساروی‌کیجا دارد لاغر می‌شود !!!

– دلم یک خونه‌ی بزرگ نورگیر می‌خواد با مبلمان کلاسیک انگلیسی .

– به نظرتون نیکلاس کیج خوش‌تیپ‌تر از جان تراولتا نیست ؟ من اگه جای جوآن آلن ( ایو ) بودم ترجیح می‌دادم آخر فیلم شان آرچر با همون قیافه‌ی نیکلاس کیجی برگرده خونه .

– این « لیلا دوباره قسمت ابن‌سلام شد … » همیشه من رو یاد کسی می‌اندازه که سال‌ها ازش خبر نداشتم و فردا ماجرای پیداشدنش رو براتون می‌نویسم .

– چرا هیچ کس درباره‌ی هفت‌سین امسال ما نظر نداد ؟

– فاعل جمع، هنگامی فعل جمع می‌خواد که جان‌دار باشه :

نادرست : » واژه‌های زبان فرانسه خوش‌آهنگ هستند » ، درست : » واژه‌های زبان فرانسه خوش‌آهنگ است »

نادرست : » دیوارهای خانه فرو ریختند » ، درست : » دیوارهای خانه فرو ریخت »  

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: