نگاشته شده توسط: ساروی کیجا | مارس 2, 2008

به به ، چه هوای دل‌انگیزی …

۱- حال مرا جز شاعری مانند من تنها نمی‌داند …

۲- بالاخره فیلم american dreams رو با بازی هیو گرانت عزیزم دیدم . آی آخر فیلم به کارگردان فحش دادم … مردک ابله . ( کارگردان رو می‌گم‌ها ) . فیلم the invisible رو هم دیدم . بد نبود . به یک بار دیدن می‌ارزید . فیلم Bridget Jones’s Diary  رو هم داشتم می‌دیدم که خوابم برد . باید بعدا دوباره ببینم .فیلم Sense and Sensibility رو این بار با دوبله‌ی ایران دیدم که خیلی بامزه بود . آها atonement رو بالاخره دیدم . عجب .. عجب .. توی یک مقاله خونده بودم که لباس سبز کایرا نایتلی این قدر محشر بوده که داره در تاریخ سینما جای لباس سفید ادری هپبورن رو در فیلم صبحانه در تیفانی می‌گیره . به نظر من که با توجه به صاف بودن سینه‌های کایرا ، لباسه انگار به چوب‌لباسی آویزون بود . یا اون دخترک بریونی ( می‌دونم برایونی بود ، اما با توجه به کارش که بریون کردن دیگران بود بریونی بیش‌تر بهش می‌اومد ) که به نظر من اصلا بازی قابل توجهی ( در حدی که نامزد اسکار بشه ) نداشت . دیگه جونم براتون بگه فیلم you kill me رو نصفه دیدم چون باز خوابم برد . نقش اولش رو سر بن کینگزلی بازی می‌کرد . اصولا وقتی بعد از ساعت ۱۱ دیدن یک فیلم رو شروع کنم احتمالش زیاده که خوابم ببره . فیلم when I will be loved رو دیدم که به نظرم قصه‌ی خیلی ساده‌ای داشت و هییییچ از دختره خوشم نیامد ، نه از هنرپیشه‌اش نه از کاراکترش . هاه ، بالاخره دیشب Bridget Jones’s Diary رو هم تا آخر دیدم . آخیش .

۳- از فیلم‌های ایرانی هم سنتوری رو دیدم که باید یک پست جداگانه درباره‌اش بنویسم . فیلم پارک‌وی رو دیدم که نمی‌دونم واقعا چی درباره‌اش بگم . دیوانه‌ای از قفس پرید رو به خاطر گل روی نیکی کریمی دیدم .

۴- پیرو بند ۱ و ۲ ، امیر توی یکی از پست‌هاش درباره‌ی تاوان نوشته بود : « تو کفاره هم صحنه‌ای که توش اون همه سرباز کنار کشتی حضور داشتند یه جورایی به نظر من شاهکار بود ( به قول قطبی محشر بود ! ). تمام این صحنه بدون قطع دوربین فیلم‌برداری شده بود و به صحنه بردنِ اون دکوپاژ با حضور اون همه آدم واقعا کار بی‌نظیری بود که خیلی دلم می‌خواد بدونم کارگردان چند قرن برای فیلم‌برداری اون صحنه وقت گذاشت ! » و درباره‌ی سنتوری نوشته بود : « شاهکارترین صحنه‌ی فیلم ، به نظرم ، صحنه‌ای بود که علی سنتوری می‌ره خونه‌اش و … دیالوگ ، یا به‌تر بگم مونولوگی که توش رادان دنبال مدادی برای نوشتن می‌گشت : » … (به برادرش) خاک تو سرت کنن که یه مداد نداری … مادر … مادر … یه مداد به من بده ( مادر : مداد می‌خوای برای چی ؟ ) … بابا مداد می‌خوام بزنم تو سرم ؛ می‌خوام بنویسم دیگه … ( مادر : آبرو واسه ما نذاشتی ) … بابا خانوما ، یه مداد به من بدین … یه قلم ، یه مداد ، یه کوفت ، یه زهرمار که بشه باهاش نوشت … آخه بابا شما هیچ وقت نمی‌خواین یه چیزی بنویسین ؟…آخه یه قلم پیدا نمی‌شه اینجا ؟… آخه این چه خونه‌ایه که یه قلم توش پیدا نمی‌شه؟… الله و اکبر ، به کی بگم آخه من ؟ » به نظر من اوج فیلم همین صحنه‌ی سی و سه ثانیه‌ای بود. تمام درد هنرمند ایرانی تو همین سی و سه ثانیه فریاد می‌شه . این همون هنرمندیه که برای صاحب‌خونه آبرو نگذاشته . برای همین سی و سه ثانیه حاضرم دست مهرجویی رو ببوسم . » مرسی امیرجان . با دیدن اون دو تا صحنه هم کلی یاد تو افتادم هم کلی خندیدم . خدایی‌اش چه‌قدر این کارگردان‌ها خوش‌بختند که تو وجود داری . کلی بهشون اعتماد به نفس می‌دی‌ها .

۵- پیرو بند ۴ ، قهرمان می‌گفت « امیر چون آدم احساساتیی است این جوری تحت تاثیر قرار می‌گیره ، حالا اگه هومن بود و سر اون صحنه‌ی فیلم تاوان یکی می‌گفت ااااااااااااااااااااه … چه‌قدر آدم … ، هومن نهایتا دکمه‌ی pause رو می‌زد و شروع می‌کرد به شمردن آدم‌ها که ثابت کنه هم‌چین هم زیاد نیستند . آی خوشم میاد از این آدم‌های واقع‌گرا »

۶- خانم سارا آندرلاین سانی دوهزار و چهار ، بهم ای‌میل بزن مادرجان . من چه جوری راه‌نمایی‌ات کنم وقتی نمی‌دونم موضوع چیه جان دلم ؟؟

۷- جدی چرا یک جامعه‌شناسی ، روان‌شناسی ، کسی به این موضوع نمی‌پردازه که چرا پرفروش‌ترین دی‌وی‌دی غیرمجاز فیلم saw 1 و 2 و 3 و 4 است ؟ و هر کسی فیلم پارک‌وی رو دیده دیدنش رو به دیگران هم توصیه کرده ؟ آیا مردم ما بیمار نیستند ؟ نزده به سرشون ؟

۸- به این که هفت‌سین امسالتون رو چه شکلی می‌چینید فکر کردید ؟ من می‌خوام به خاطر این که امسال رنگ طلایی و نقره‌ای مده و توی کاغذدیواری‌مون هم تک و توکی طرح طلایی داره ، طلایی بچینم . ( نگوییم طلایی و نقره‌ای ، بگوییم زرین و سیمین !!! )

۹- می‌شه یکی به من بگه این کامنت » تکراری بود » که برای پست‌های چهارشنبه می‌گذارید یعنی چی ؟ سادات جان شما که به اولش » دیوونه » هم اضافه کردی و آخرش هم عضویت خودت رو در گروه هم‌سرایان به اطلاع رسوندی و خب طبیعتا آدرسی هم نگذاشتی ، می‌شه توضیح بدی ؟ یعنی من هر چهارشنبه که می‌خوام پست بگذارم باید با حدود ۷ میلیون نفر کاربر اینترنتی در ایران تکراری نبودنش رو هماهنگ کنم ؟ که اگه احیانا هزار نفرشون خواستند بیان این‌جا یک‌وقت خدای‌ناکرده متن تکراری نبینند و حال تهوع از نوع سبز رنگ بهشون دست نده ؟ می‌شه لطفا یکی من رو روشن کنه ؟ بدجوری در این مورد خاموشم . نمی‌دونم نفتم تموم شده یا باتری‌ام یا دوشاخه‌ام از پریز اومده بیرون یا چی ؟

۱۰- آی بدم میاد از این فروشنده‌هایی که وقتی ازشون خرید نمی‌کنی جواب خداحافظی‌ات رو نمی‌دن . دلم می‌خواد برگردم با مشت بکوبم توی دماغشون .

۱۱- یک نصیحت از من به شما ، شب عیدی وقتی با بچه‌تون می‌رین خرید ، یی‌هو جوگیر نشین پونزده‌هزارتومن بدین برای بچه‌تون موی مصنوعی مش‌شده بخرین . من خریدم و مثل سگ پشیمون شدم . پونزده‌هزارتومن ؟ من واقعا در اون لحظه به چی فکر می‌کردم ؟؟؟؟

۱۲- دیگه هیچی ندارم بگم .

۱۳- به عنوان نکته‌ی آموزشی امروز ، می‌دونین ایرج‌میرزا که این‌همه شعر هجو و هزل داره ، خودش بسیار آدم مودب و مبادی‌آدابی بوده و بی‌ادبی رو حتا از جانب دوستان نزدیکش تحمل نمی‌کرده ؟ جالبه که حتا یک بار با ملک‌الشعرابهار قهر کرده چون بهار کلمه‌ی بی‌ادبانه‌ای به کار برده بوده .

 

 

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: