نگاشته شده توسط: ساروی کیجا | فوریه 28, 2008

شوهر نمونه

توی اتاق رخت‌کن کلوپ گلف ، وقتی همه‌ی آقایان جمع بودند یک موبایل روی یک نیمکت شروع می‌کند به زنگ زدن. مردی که نزدیک موبایل نشسته بود دکمه‌ی اسپیکر موبایل را فشار می‌دهد و شروع می‌کند به صحبت. بقیه‌ی آقایان هم مشغول گوش کردن به این مکالمه می‌شوند.

مرد: الو؟

صدای زن آن طرف خط: الو سلام عزیزم. تو هنوز توی کلوپ هستی؟

مرد: آره.

زن: من توی فروشگاه بزرگ هستم. این‌جا یه کت چرمی خوشگل دیدم که فقط ۱۰۰۰ دلاره. اشکالی نداره اگه بخرمش؟

مرد: نه. اگه اونقدر دوستش داری اشکالی نداره.

زن: من یه سری هم به نمایشگاه مرسدس بنز زدم و مدل‌های جدید ۲۰۰۶ رو دیدم. یکی‌شون خیلی قشنگ بود. قیمتش ۲۶۰۰۰۰ دلار بود.

مرد: باشه. ولی با این قیمت سعی کن ماشین رو با تمام امکانات جانبی بخری.

زن: عالیه. اوه… یه چیز دیگه… اون خونه‌ای رو که قبلا میخواستیم بخریم دوباره توی بنگاه گذاشتن برای فروش. می‌گن ۹۵۰۰۰۰ دلاره.

مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولی سعی کن ۹۰۰۰۰۰ دلار بیش‌تر ندی.

زن: خیلی خوبه. بعدا می‌بینمت عزیزم. خداحافظ.

مرد: خداحافظ.

بعد مرد نگاهی به آقایانی که با حسرت نگاهش می‌کردند می‌اندازد و می‌گوید: کسی نمی‌دونه که این موبایل مال کیه؟!

.

.

.

.

.

پ.ن. این متن با ای‌میل به دست من رسیده و نمی‌دونم نویسنده‌اش کیه .

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: