نگاشته شده توسط: ساروی کیجا | فوریه 26, 2008

بدون شرح !

این گفت‌وگو وقتی در خانه‌ی ما اتفاق افتاد که دخترک لباس عیدش رو پوشید و با کفش‌های پاشنه‌بلندی که دقیقا 9 سایز براش بزرگ بود جلوی آینه رفت :

– وای .. من چه زیبا شدم .. حالا دیگه می‌تونم عروس پادشاه بشم .. مگه نه بابایی ؟

– کدوم پادشاه دخترم ؟

– پادشاه انگلیس دیگه .

– پادشاه انگلیس فعلا سرش به مامانت گرمه …

 

 

 

 

 

پ.ن. کسانی که ماجرا رو نمی‌دونند پست ملکه ساروی‌کیجا رو بخونند .

 

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: