نگاشته شده توسط: ساروی کیجا | فوریه 24, 2008

مهمان مامان

امروز از اون روزهاییه که اگه وسط یک فیلم هالیوودی بودم الان باید همه چیز رو ول می‌کردم و می‌رفتم سر به بیابون می‌گذاشم .

در حیرتم که بعضی از آدم‌ها چه‌طور می‌تونند عین سیاه‌چاله‌ی فضایی ، تمام انرژی و شادی آدم رو از وجودش بکشند بیرون . خیلی دوستت دارند ، برات کادو هم می‌خرند ، با هم که بیرون می‌رین پول شیرموزت رو هم حساب می‌کنند ، اما وقتی بالاخره می‌رن تازه می‌فهمی چه‌قددددددددر خسته‌ای ، چه‌قدر احتیاج به استراحت و تنهایی داری ، چه‌قدر دلت می‌خواست بمیری .

دی‌روز یکی از این مهمون‌ها داشتم . امروز سر کار نرفتم . از صبح تنهایی رفتم بیرون . رفتم وسط شهر . هم طرح ترافیک بود و هم طرح زوج و فرد . هیچ کاری هم نداشتم . رفتم تا خیابون انقلاب و از بهار و هفت‌تیر برگشتم . جریمه هم نشدم .

از صبح دارم فکر می‌کنم باید کارم رو عوض کنم . باید شغلم رو عوض کنم . باید روکش مبل‌ها رو عوض کنم . باید میز ناهارخوری رو عوض کنم . باید ماشین رو عوض کنم . باید خونه رو عوض کنم . باید یه چیزی این وسط تغییر کنه تا من راضی و خشنود بشم .

روز خوبی نیست .

شاید هم هنوز ! روز خوبی نیست .

باید برم بیافتم به جون خونه . باید انرژی منفی‌ام رو در راهی مثبت صرف کنم .

در حیرتم که بعضی از آدم‌ها چه‌طور می‌تونند عین سیاه‌چاله‌ی فضایی ، تمام انرژی و شادی آدم رو از وجودش بکشند بیرون .

.

.

.

.

.

پ.ن. آدرس آرایش‌گاه رو همین جا می‌نویسم برای اطلاع همگان : اشرفی اصفهانی ، بین میدان پونک و خروجی نیایش ، نبش کوچه‌ی نوزدهم ، ساختمان صدف ، طبقه‌ی سوم ، آرایش‌گاه صدف .

 

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: