نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | ژانویه 7, 2008

شاد باش ، لعنتی ! – 26

باید برای دنیای نامریی احترام بیش‌تری قایل بشی ، زیرا اغلب اون‌چه که نمی‌بینی به سراغت میاد .

به گاز بی‌بو نگاه کن – البته اگه بشه به گاز بی‌بو نگاه کرد – نامرییه ، اما این قدرت رو داره که زندگی تو رو تغییر بده … یعنی تو رو بکشه .

و به تلویزیون نگاه کن ، صرفا جعبه‌ای با یک عالمه سیمه ، با این حال وقتی انرژی نامریی از میانش می‌گذره ، این قدرت رو داره که زندگی‌ات رو تغییر بده … یعنی سلیقه‌ات رو نابود کنه .

و به طنین هماهنگ دو گیتار نگاه کن ، وقتی سیم « می‌ » یکی رو می‌نوازی ، دیگری هم به طنین می‌افته .

تو معتقدی که طنین هماهنگ در مورد آدم‌ها هم صادقه . وقتی با قلبی گشاده سخن می‌گی ، به نظر می‌رسه که دیگران هم قلب‌هاشون رو می‌گشایند . زیرا تو به اون‌ها کمک می‌کنی تا خودشون رو با سطح ارتعاش بالاتر تو هماهنگ کنند .

لابد شنیده‌ای که به این پدیده « انرژی همراه » گفته می‌شه . و معتقدی که میکروب‌های نامریی سرماخوردگی هم به همین شکل مسری می‌شن ، یا پویایی نامریی اکسیژن یک خمیازه که می‌تونه مسری بشه ، و انرژی نامریی افکار هم مسریه .

فیزیک‌دان کوانتومی محله‌تون می‌تونه با سند و مدرک به شما ثابت کنه که چگونه مغز انرژی الکتریکی خودش رو به صورت ارتعاش بیرون می‌ده و چگونه این ارتعاش با با افکار و حال و هوای روحی‌تون تغییر می‌کنه . و چون انرژی‌های مشابه ، یک‌دیگر رو جذب می‌کنند ، پس منطقیه که « مثبت بودن » به واقع می‌‌تونه نتایج مثبت – حتا روی‌دادهای هم‌زمان مثبت و خوب – رو به سوی خودش جذب کنه .

با خودت فکر می‌کنی که همین اصل می‌تونه توضیح بده چرا ثروت‌مندان ثروت‌مندتر می‌شن و چرا فلاکت و بدبختی همیشه دنبال یار و مونسی برای خودش می‌گرده . چرا وقتی عاشقی ، پیدا کردن عشق خیلی آسون‌تر می‌شه .

و درست به همین خاطر هم هست که ترس ، ترس می‌آورد . مثلا وقتی می‌ترسی نکنه خوابت نبره ، انگار همیشه هم مشکل « خوابت نبردن » رو برات به ارمغان می‌آورد . همین‌طور ترس « نکنه نتونی عاشق بشی » یا ترس « نکنه نتونی آدم موفقی بشی » .

.

.

.

پ.ن.۱. دی‌روز موندم توی برف و نیامدم سر کار .

پ.ن.۲. امروز من و ۵ نفر دیگه که همه آزمایشی هستیم اومده‌ایم سر کار و هیچ کس جوابمون رو نمی‌ده که تعطیلیم یا نه . از مدیران فقط مدیر اداری اومده و در اتاقش رو بسته و ما نمی‌ریم بپرسیم چه کنیم و نشسته‌ایم اینترنت‌بازی می‌کنیم .

پ.ن.۳. حسنی به مکتب نمی‌رفت …

پ.ن.۴. ساعت ۳۰/۱۰ ، درست وقتی که داشتیم به بهانه‌ی عدم حضور همگان ، مخصوصا منشی‌ها ، شرکت رو تعطیل می‌کردیم ، دو تا منشی‌های ننر با های و هوی و خنده اومدند و گفتند تعطیل نکنین ما اومدیم …

پ.ن.۵. فردا هم باید بیاییم .

پ.ن.۶. من خوبم . اینترنت‌بازی می‌کنیمممممم .

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: