نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | دسامبر 17, 2007

شاد باش ، لعنتی ! – 23

هر گاه به شکلی منظم مراقبه کنی ، درمی‌یابی که می‌تونی خیلی بیش‌تر ببینی .

مراقبه مثل برف‌گیرهای گنبدی شکله ، کمک می‌کنه که خار و خاشاک‌های ذهنی‌ات فروکش کنند ، تا تو بتونی چیزی رو که به واقع می‌خواهی روشن‌تر ببینی .

پس یک بار در روز ، فقط می‌نشینی و همه چیز رو متوقف می‌کنی و « طبیعت بی‌جان » انسانی می‌شی .

هیچ کار نکن .

هیچ کس نباش .

فقط نفس بکش .

بلافاصله همون نفست می‌شی . نفس می‌کشی . دم و بازدم . درون و بیرون . هیس …

ساکت می‌شی و هیس رو هم ندیده می‌گیری .

توجه کن که با باز کردن چشم‌هات و بیرون اومدن از حالت مراقبه چیزهایی شبیه این می‌بینی :

عجب … اون زنجیر دور پات به یک ترکه‌ی نازک بسته شده …

تو به راستی عقابی هستی که عاشق پروازی ، فقط کافیه بال‌هات رو به هم بزنی …

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: