نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | نوامبر 27, 2007

ساروی‌کیجا در باغ ‌آلوچه

این جا تهران است ، صدای مرا از باغ آلوچه می‌شنوید …

دی‌روز اصلا حسش نبود . یعنی نه که کتاب شاد باش لعنتی رو توی محل کارم جا گذاشتم ، و دوشنبه‌ی بدون شاد باش لعنتی هم که نمی‌شه ، گفتم اصلا نرم ننویسم . هان ؟ چطور بود ؟ چی ؟‌ خیلی مسخره بود ؟‌ خاک بر سرم ؟ چی ؟ بابا چرا فحش می‌دین …

به جاش رفتم تجریش‌گردی و برای خودم پوتین خریدم . یادتونه که از پارسال تا حالا هنوز داشتم پوتین می‌خریدم …

الان هم اندر باغ آلوچه به سر می‌بریم و یک فروند آلوچه‌خانوم سرماخورده داره تی‌وی می‌بینه و یک عدد دخترک و یک عدد باربد قندی قندی دارند دور خونه پیتیکوپیتیکو می‌کنند و شیهه می‌کشند …

دیگه جونم براتون بگه که هنوز تو فکر کاری‌ام کارستان . دی‌روز به فکرم رسید برم یک سیم‌کارت ایران‌سل بخرم و با آی‌میت محبوبم آن‌لاین شم . هی شماره‌ها رو توی تجریش خوندم و هی خوشم نیامد . چه شماره‌های کشککیی می‌گذارند برای فروش . من هم که باکلاس … فقط شماره‌ی رند دوست دارم … شماره‌ی رند هم که گرونه … من هم که پول‌دار … واسه‌ی همین نخریدم !‌

هی دارم فیلم می‌بینم و هی کتاب نمی‌خونم . کسی کتاب خوب دم دست نداره به من قرض بده ؟‌

طبق معمول همه‌ی برنامه‌ها که باید از شنبه اجرا بشه انجام کار کارستانم رو موکول کرده‌ام به شنبه . باشیم تا ببینیم .

فعلا .

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: