نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | اکتبر 29, 2007

شاد باش ، لعنتی ! – 21

باید به یاد داشته باشی :

تو الان این‌جا هستی …

نه ، نه ، همین الان …

نه ، همین الان !

تو همین الان آدمی و نه اون که در گذشته آدمی بودی یا در آینده آدم می‌شی .

پس می‌کوشی وقت بیش‌تری رو صرف حضور داشتن کنی ، و کم‌تر کار سر خودت بریزی . با وجودی که شاید بد هم نباشه ، به هر حال همه چیز از وقتی که به دنیا اومده‌ای پیوسته دیوانه‌کننده‌تر شده . حالا حتا یک منشی تلفنی داری . حالا حتا کسانی رو داری که به کمک این منشی تلفنی از اون‌ها دوری می‌کنی .

و می‌دونی که گاه سرت می‌تونه اون قدر شلوغ بشه که به راحتی از کنار وانتی که کنار خیابون ایستاده و دسته‌های اسکناس رو در هوا می‌چرخونه ، بگذری …

و حتا متوجهش هم نشی .

اگر جهت حرکتت درست نباشه ، مهم نیست با چه سرعتی برانی .

پس رفیق … بهتره سرعتت رو کم کنی و ببینی داری به کجا می‌ری !

.

.

.

پ.ن.1. چیه خب ؟ مگه امروز دوشنبه نیست ؟ دوشنبه‌ها شاد باش لعنتی داریم دیگه ..

پ.ن.2. برای خوندن ازت متنفرم – 3 فردا تشریف بیارید .

پ.ن.3. خودتی !

پ.ن.۴. برای این که دست خالی برنگردید این‌جا رو بخونید . تازه است اما نوشته‌هاش رو دوست دارم .

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: