نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | اکتبر 22, 2007

شاد باش ، لعنتی ! – 20

باید خودت رو از انتظارات بزرگ خالی کنی .

زندگی در آینده‌ای پرتنش که مرتب بخواهی برای دومین بار ، سومین بار ، صد و پنجاه و هشتمین بار حدس بزنی که چی می‌شه ، یاس‌آور است .

بپذیر : در جهان عدم قطعیت زندگی می‌کنی . این جزء عدم قطعیت همون چیزیه که میان‌وعده‌ی داغ و تقلیدناپذیری رو که آینده نامیده می‌شه ، می‌سازه . وگرنه همه چیز برای همیشه در زمان یخ می‌زنه .

درمی‌یابی که عدم قطعیت در همه کس و همه چیز این سیاره – تا اون الکترون‌های ریز و کوچک – اثر داره . شنیده‌ای که حتا فیزیک‌دان کوانتومی محله‌ات هم نمی‌تونه آینده‌ی اون الکترون‌های دست‌آموز آزمایش‌گاهی رو پس از آزاد شدن در آزمایش‌ها پیش‌بینی کنه . گاه این الکترون‌ها زندگی موج رو زندگی می‌کنند ، گاه زندگی ذره رو ، و هیچ کسی نمی‌دونه کدوم یک رو برمی‌گزینند ، و این می‌تونه بسیار ناآرام‌کننده باشه .

درمی‌یابی که وقتی حتا یک فیزیک‌دان کوانتومی باهوش آینده‌ی الکترون رو پیش‌بینی کنه – آینده‌ی یکی از کوچک‌ترین چیزهایی رو که در این عالم یافت می‌شه -‌ اون وقت معلومه که کوشش‌های تو برای شرط‌بندی روی قطعه‌ای بزرگ‌تر و پربارتر از این عالم که « زندگی‌ تو »‌ نامیده می‌شه ، به کجا خواهد رسید .

پس ، از عضویت در باشگاه پرواز به آینده استعفا بده .

و خوندن اون آوازهای برانگیزاننده و شادی‌آفرین باشگاه پرواز به آینده رو از قبیل

1- نگرانم که …

2- تا … نمی‌تونم …

3- روزی بالاخره …

4- چی می‌شد اگه …

5- یک پیک دیگه …

ممنوع کن .

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: