نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | سپتامبر 10, 2007

شاد باش ، لعنتی ! – ۱۴

هرکس باید روز استقلال خودش رو اعلام کنه ، پس از اون سال مستقل خود ، و به دنبال اون ، زندگی مستقل خودش رو .

هدف از زندگی ، یافتن هدف زندگیه .

معنای اون اینه که : تو باید به دلت گوش بدی ، به شکمت ، به NRP ، و باید از گوش کردن به » بچ – مادر و پدر » و » بچ – دوستان » دست برداری . ( فقط کافیه به درخت‌های میوه‌ی جنون‌آمیزشون نگاه کنی . )

در می‌یابی ، برای اون که همون کسی باشی که می‌خواهی باشی ، و کاری رو بکنی که می‌خواهی بکنی ، باید اول به خودت احترام بگذاری .

اما مساله فقط به این خلاصه نمی‌شه .

این یکی از وظایف عضویت در باشگاه آش دیگ خاست‌گاهی است .

چیزی که حتا یار گل‌ت در اون دیگ ، با فرزانگی تمام می‌دونه چطور باید اون رو به دوش بگیره . گل به شکلی غریزی به طرف نور رشد می‌کنه . عمرش رو صرف این نگرانی نمی‌کنه که نکنه دیگران او رو با علف اشتباه بگیرند ، یا نکنه در گرفتن نور خورشید زیاده‌روی کنه . با فرزانگی و سادگی از غریزه‌ی اولیه‌ی گل‌بودنش پیروی می‌کنه ، تا به بالاترین سطح گل‌بودن برسه.

به عکس تو ، و مغز بسیار بسیار پرمشغله‌ات ، که به شکلی برنامه‌ریزی شدی که فقط فکر کنی ،

و فکر کنی ،

و فکر کنی .

و درنتیجه چشم به غریزه‌های قلبی خودت بسته‌ای .

درست مثل اون عقاب ، در روزهای جوجه‌مرغ‌بودنش .

تنها وقتی اون عقاب سرانجام به ندای قلبش گوش داد ، زندگی‌اش شروع به اوج‌گیری کرد .

.

.

.

پ.ن.۱. راننده‌ی آژانسی که امروز صبح باهاش اومدم به اتوبان رسالت ( چه شرق و چه غرب ) به طور مطلق می‌گفت :‌ تونل !!!!‌

پ.ن.۲. چند نفر از شما مثل این خانم نشسته‌اید در محل کار و همین الان درست در همین لحظه به این فکر می‌کنید که کاش بتونید کیفتون رو بردارید و بدون خداحافظی بزنید بیرون و دیگه برنگردید؟ خودتون رو به آمار باغ بی‌برگی اضافه کنید .

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: