نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | مه 7, 2007

شاد باش ، لعنتی ! – ۱

تو معصوم به دنیا می‌آیی .

بدون گناه .

بدون شکر تصفیه شده .

بدون کلسترول .

تو پاک و اصیل هستی .

بعد ناگهان …

دق !!!!

آره ، کتک می‌خوری .

محکم به پشتت می‌زنند .

بی‌انصافی است . تو که کار بدی نکردی ؟ خودت خوب می‌دانی .

چطور ؟

تو وقتی نداشتی که کار بدی بکنی ، فقط چند دقیقه از تولدت گذشته ، حتا وقت نداشتی نفس بکشی ، چه برسد به این که هم‌سایه‌ای را گول بزنی ، یا یواشکی به پیغام‌های منشی تلفنی‌ات گوش بدهی ، حتا هنوز منشی تلفنی نداری ، هنوز حتا نمی‌خواهی از کسی دوری کنی . تا این اندازه نو هستی .

که این ، ما را به آن کتک‌خوردن بازمی‌گرداند .

چرا ؟

چرا تو ؟

چرا این همه درد ؟

هرچند فقط چند دقیقه از عمرت گذشته ، اما درسی فرا می‌گیری ، یک درس بزرگ .

حالا خوب حواست را جمع کردی ؟

درد وجود دارد .

زندگی می‌تواند آزاردهنده باشد .

خیلی زیاد .

حتا وقتی بچه‌ی خوبی هستی ، ممکن است باز هم کتک بخوری .

بدون معذرت‌خواهی .

بدون توضیح .

( خوب …

دست‌کم نه همان وقت … )

زمان زیادی نخواهد گذشت که بالاخره می‌فهمی …

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: