خیلی وقت است که خواننده وبلاگ قدیمی ات بودم و این یکی را هم با جستجوی گوگل پیدا کردم. از اینکه دوباره با نوشتههایت همراه میشوم خوشحالم. دلم برای یسنا هم تنگ شده، اگر دوست داشتی یک نشانی از دخترک به من بده.
عزیز دلم چقدر خوشحالم کردی که خبر دادی کجا بهم کجا می نویسی دوباره . داشتم از بی خبری ات می مردم . مرسی واقعا عیدی خوبی بود . می گم راستی من نتونستم بفهمم چطور می تونم برای پست هات نظر بذارم ؟
salam azizam cheghad khoshhalam ke peydat kardam az googel peydat kardam vay ke aziztar az ghabl shodi aziz man karet daram va mikhaham emial bezanam man adres emaile ghablit daram mishe adrese emailet behem bedi ya baram yek email bezan ke man adreset dashtebasham va be hamon forward konam faday too yasnay azizoo bebos
سلام مهروش داداشیان ساروی متولد 17 تیر 1353 در شهر ساری، مرکز استان مازندران.
آدمی که تا حالا کاخ ندیده معلومه که نمی تونه درش رو پیدا کنه (البته اگه دربون نباشه)
لطفا جلوی در ورودی منزل علامتی چیزی !!!
در هرصورت جای کامنت پیدا شد
دختر ک چطوره ؟
حالا اون چرا خونه ش رو بسته و رفته تعطیلات.
یکی دو مرتبه به اسم شما چیزی شی یی مطلبی … به ایمیل ما اومد که متوجه نشدیم چیه ؟
سلام مهروش نازنین. نمی دانی چه قدر دلم برایت تنگ شده بود و برای وبلاگت هم. طلسم شکست و من دوباره برگشتم به زندگی. می خواهم زندگی کنم دوباره. ممنون برای آن پیام مهربانانه ات برای رفتن برادرم. مرهمی بود برای خودش. راستی مهروش جان من آرشیو وبلاگ قدیمی ات را روی cd ذخیره کرده ام . اگر می خواهی به طریقی که خودت صلاح می دانی به دستت می رسانم. برای من وبلاگت مثل کلاس درسی بود پربار که بیش از همه قوی بودن را به من آموخت. ممنون برای همه ی مهربانیت.
هلیا
سلام خانومی
من از وبلاگ برنامه ریزی با شما آشنا شدم . چقدر مطالبتون ساده و قشنگ هستن . شاید باورت نشه ولی بعضی مواقع علی ( همسری ) از من می پرسه چه خبر از ساروی ؟ و مشتاق شنیدن دل توشته هات از زبون من می مونه . یسنای گلم چطوره ؟ قبلا درخواست داده بودم که با دیانای من دوست بشن ولی به خاطر مقامات قضایی …
می شه آدرس وبلاگ یسنا جون رو بهم بدین لطفا ؟
مهروش جون
تولدت مبارک با یک بغل آرزوهای خوب برای تو. منم با تو یه روز فاصله دارم. من هجده تیرم. البته احتمالا هم سالم با اون معصومه طفلک. 55. امسال برادرم ازم پرسید: چه احساسس دارم از اینکه 34 ساله شدم؟ گفتم: خوشحالم. چون خیلی ها به این سن نمی رسند. یکیش فروغ فرخزاد عزیز. الان دوباره یاد حرفم افتادم.
سلام. اول تولدت مبارک. و دوم امیدوارم خودت قهرمانت و دخترکت شاد و سلامت باشید هر جا که هستید.
چند سالی بود که ازت بیخبر بودم. دلیلشم این بود که کار و درسو زندگی یه دفعه همه با هم گرفتارم کرد.
البته میدونم که به قول خودت اداما خیلی راحت تموم میشن.
فکر کنم ما ادما تو نت از اون دسته ایم که احتمالا مثل سریالا چند فصل دارن.
مهروش عزیز
من از خوانندگان قدیمی وب تو هستم .
ازت یه خواهش ببببببزززززززرررررررررررررگگگگگگگگگگ دارم.
من و قهرمانم و پسرک11 سالم تصمیم گرفتیم برای زندگی به ترکیه نقل مکان کنیم.
اما من خیلی دو دلم.میترسم
.به نظر تو این کار درستیه یا نه.
خواهش خواهش و بازم خواهش میکنم زود جوابم رو به ایمیلم بفرس.ممنونم
درود مهربان بانوی گرامی پارسی
نمردیم و پیدات کردیم بابا یه خبری میدادی به خواننده های قدیمت
چقدر توی این دنیای مجازی گم و گور شدم و گشتم تا پیداتون کردم..
خوبید ؟ دخترک و قهرمان خوبند ؟ مخلصیم و هنوز مشتاق خوندن مطالب شما ..تا درودی دیگر بدرود …////
چه جوری باید خبر می دادم آخه؟؟ تنها راهی که به فکرم رسید این بود که توی وبلاگ های ساروی کیجای بلاگ اسپات و میهن بلاگ بنویسم. دیگه چی کار باید می کردم؟
البته خب اجرای یک عملیات استشهادی در مقر پرشین بلاگ هم آرزوی قلبی من بود
:-)
خوشحالم می بینمت دوباره. مرسی مثل همیشه
ممنونم مهربان بانوی پارسی. همینکه پیداتون کردم خودش برام یک دنیا ارزش داره .برای شما و قهرمان و دخترک . بهترین هارو اآرزو دارم…
ناسلامتی تازه ما با هم یه وجه مشترک خیلی خوبی داریم همشهری هستیم و هر دو هم اسیر غربت
ای بشکنه دست غربت ..طاقت آوردنش برای من که خیلی سخته ..اهورایی باش تا اهریمن را بشکنی / مانا باشی …///
این مشکل رو منم دارم لعنتی تا یه گوشی میخری یه گوشی جدید خوشگل میاد تو بازار برای خالی کردن جیب ماها …ولی دیگه نباید با این اوضاع خراب اقتصادی ولخرجی کرد …اهورایی باش تا اهریمن را بشکنی ..عزت زیاد همشهری …///
واسه تنهایی هام مثل تلاطم برگی میشوم که همراه جریان رونده آبی در حرکت است
گر چه سنگ را هم که در آبی زلال رها کنی همانجا سخت می ایستد و صبوری میکند
من برگ را بیشترتر می پسندم…
سلام خانومی .
دلم تنگیده بود و کم کم داشتم نگران می شدم راستی
چه خوب که قهرمان تنها رفته و تو می تونی وقتی که برگشت هوارتا فرصت ازش بگیری .
چه خوب که جیب شلوارامون کوجیکه و موبایلامون از توش بیرون می افتن ، چه خوب که هوا گرمه و ما می تونیم بی حوصلگی مون رو گردن هوا بندازیم ، چه خوب که خط تلفن تو خونه هامون هست که با برداشتن گوشی و فشردن چند شماره دکلمون رو بکار بندازیم و خبرها رو از سراسر دنیا به هم دیگه انتقال بدیم . خلاصه که چه خوب که خدا هر چی ما دوست داریم رو پیش میاره
شاد باشی و سرزنده .
یسنا جون رو ببوس و البته به قهرمان سلام گرم
ت مثل تو و حرفهایت …ت مثل روز های زیبای با تو بودن …
ت مثل توی در توی شبهای مهتابی بهار …
روی ایوان خانه ام
مادر چشم براه من است
و پدر به روز های رفته می اندیشد
هنوز نتوانستم قدرشان را بدانم …
///
خیلی مخلصم همشهری ..روز خوبی رو برنامه ریزی کرده بودی ..گاهی لازمه ..اما یه چیزی …این نوشابه های زیرو بمراتب ضررش بیشتر از معمولی هاشه ..بخاطر مواد بسیار مضری که به اون اضافه میکنند . ..ما اینجا از اونا استفاده نمیکنیم ..واقعا اینطوره ..موفق باشی و اهورایی و اوستایی درود به قهرمان و دخترک نازت برسون . ///
به به چشم ما روشن ناز دختر تون رو عمو همشهریش می بوسه نوکرش هم هستم ..یاد ط
طفلکی های دختر خودم افتادم…بچه تا کوچیکه خوبه وقتی بزرگ میشه یه جورایی مشگلش هم بزرگ میشه دیگه ..بقیه شو نمیگم ..مخلصم همشهری … یه دنیا برای دختر نازت درود میفرستم و سلامتی براش ارزو دارم اهورایی باشی …///
سلام . ممنون از وبلاگ باحالتون .یه مدتی میشه که وبلاگتون رو دنبال میکنم و خوشم اومده ازش .
یه سوال داشتم از شما و میخوام راهنماییم کنین اگه میشه لطفا ایمیلتون رو برام بفرستیر یا به آدرسم میل بزنید . خیلی ممنون. meetingroom.0010@gmail.com
هنوز هوای سفر ساری از سرم نیفتاد
چقدر دلم میخواست اونجا می موندم و هیچوقت بر نمی گشتم
چکنیم دیگه روزگاره دیگه بایذ بسوزیم و بسازیم
از مطالبت مثل همیشه لذت بردیم
آذری کیجا منظورته ؟..خوب چرا که نه همه شون خوشگل و تو دل برو هستند مگه نه ؟
خاک پاتون همشهری غریبت م. شیدا …///
وقتی فکر میکنم بهت حسودی ام میشه آخه شما بغل گوش ایران هستید
من بیچاره هشت ساعت و نیم اختلاف ساعت دارم با ساری عزیز مون…این نیز بگذرد…///
خانم مهروش :
من بلاگ extrapound شما را دیدم، فقط رژیم آخر شما را خواندم . شاید این چند نکته مفید باشد .آنجا نمیتوانستم کامنت بگذارم اینجا مینویسم .
شما مقدار خیلی کمی غذ ا میخورید .واقعا خیلی کم. و معلوم است گرسنگی زیادی میکشید . اما به نظر میرسد آنها رندوم هستند ، در حالی که با توجه به میزان بسیار کم مواد غذایی باید بسیار مفید باشند و ضمنا low GI باشند و بیشتر پروتئین باشند تا کربوهیدرات .
همچنین میوه چون شکر دارد خوب نیست اما اصلا نباید حذف هم شود .
من سوئد زندگی میکنم . یک متخصص تغذیه اینجا هست که خیلی به سالم خوری تاکید میکند . شکر که صنعتی است را نهی میکند و بدتر از آن نوشیدنی های لایت را . چون شکر مصنوعی در بدن نمیشکند جذب نمیشود و حتا کامل دفع نمیشود ،در واقع رسوب میکند پس بسیار مضر است .
من سایت این خام را میفرستم ، خودم هم سوئدی زیاد نمیدانم ولی با google translate آنرا خواندم .
دستور های پخت غذا ، شیرینی ، حتا بستنی دارد که بسیار سالم است و از روغن مفید – زیتون یا کنجد – استفاده میکند . برای همه جور غذا ، ماهی ، گوشت قرمز ، گوشت سفید، سبزیجات ، برای همه چیز دستور های سالم دارد. ممکن است آنرا مفید ببینید .
اما کلا آنجور که من فهمیدم ترتیب نخوردن مواد غذ ا یی در دوران رژیم این است : شکر ، نان سفید ، برنج ، پاستا ، سیب زمینی ، حتا نان سیاه اگر رژیم فشرده است .
در دوران رژیم برای صبح یک دستور خوب که دارد -من خودم انجام میدهم- اول صبح نوشیدن آبی که در آن ۵ سانتی متر زنجبیل تازه به مدت ۲۰ دقیقه جوشانده شده ، بعد ۲۰ دقیقه ، نوبت صبحانه است که شامل آب ۱ عدد انار ، ۱ عدد لیمو ترش بزرگ به اندازه پرتقال ، ۲ عدد پرتقال بزرگ . اینها تنها میوه هایی هستند که در روز مجاز هستم بخورم . البته میتواند ترکیب دیگری هم باشد ، در لیست دستور های smoothie میتوانید پیدا کنید .
و میان وعده خوردن دانه گیاهان مفید که شور نشده باشد تجویز شده ، دانه کدو -حاوی روی ،دانه کنجد ، دانه آفتابگردان ،دانه گیاهی که اسم انگلیسی آن linseed است .
آهان ، یک کار جالب دیگر هم که میکند قبل رژیم تمام آشپزخانه را از مواد مضر خالی میکند . در هر حال شکلات و شیرینی و بستنی های بازاری و کلا اسنک حتا برای فرزندتان هم مفید نیست و دور ریختن آنها عیبی ندارد..در نتیجه در طی روز واقعا هیچی در یخچال یا کابینت نیست که وسوسه گر باشد، یک روز که من خیلی هوس شیرینی کردم از این دستور استفاده کردم :
هم خوشمزه و شیرین هم سریع تهیه شد هم کاملا طبیعی http://translate.google.com/translate?js=n&prev=_t&hl=en&ie=UTF-8&layout=2&eotf=1&sl=sv&tl=en&u=http%3A%2F%2Fwww.annaskipper.se%2Fkokosbollar.html
. و اینکه همسر من هم که رژیم ندارد از تمام موادی که تهیه میکنم میخورد و دوست درد و اینکه من اصلا گرسنگی نمیکشم .
و البته که پیاده روی روزانه را هم توصیه میکند
سلام عرض شد. من از گروه اما مزاحمتون میشم… میخواستم اگه امکانش هشت متن کامل آهنگ «اگه دل بسوزه» که نادیا رام خونده رو برام میل کنید . بسیار ممنون میشم. حالا بعدا میگم چطور وبلاگتون رو پیدا کردم. بدرود music_ema@yahoo.com
سلام ساروی جان،
خیلی وقت است که خواننده وبلاگ قدیمی ات بودم و این یکی را هم با جستجوی گوگل پیدا کردم. از اینکه دوباره با نوشتههایت همراه میشوم خوشحالم. دلم برای یسنا هم تنگ شده، اگر دوست داشتی یک نشانی از دخترک به من بده.
شاد باشی.
توسط: شهرزاد قصه گو در مارس 28, 2010
در 02:20
بسیار عالیست
امیدوارم موفق باشید
شما باید در مقابل ناملایمات سنگ که سهله سخره باشید
توسط: ahmad در ژانویه 14, 2012
در 02:06
عزیز دلم چقدر خوشحالم کردی که خبر دادی کجا بهم کجا می نویسی دوباره . داشتم از بی خبری ات می مردم . مرسی واقعا عیدی خوبی بود . می گم راستی من نتونستم بفهمم چطور می تونم برای پست هات نظر بذارم ؟
توسط: ممول در آوریل 7, 2010
در 07:21
salam azizam cheghad khoshhalam ke peydat kardam az googel peydat kardam vay ke aziztar az ghabl shodi aziz man karet daram va mikhaham emial bezanam man adres emaile ghablit daram mishe adrese emailet behem bedi ya baram yek email bezan ke man adreset dashtebasham va be hamon forward konam faday too yasnay azizoo bebos
توسط: mojdeh در آوریل 9, 2010
در 18:54
سلام. خوشحالم که کمی از آرشیوتان را بر گردانده اید. نوشته هایتان را خیلی دوست دارم.
توسط: fifil در آوریل 10, 2010
در 11:35
چند وقت بود نبودی دیگه به ندرت میومدم تو اینترنت بدون اغراق. باورت میشه؟!!
توسط: سپیده در آوریل 22, 2010
در 13:15
سلام تعریفتو از دانش اموزم وقتی شنیدم که بسته بودن.به من میگی کدوم کشوری؟هنوز اخه همه شو نخوندم
توسط: لیلا در مه 10, 2010
در 14:40
سلام مهروش داداشیان ساروی متولد 17 تیر 1353 در شهر ساری، مرکز استان مازندران.
آدمی که تا حالا کاخ ندیده معلومه که نمی تونه درش رو پیدا کنه (البته اگه دربون نباشه)
لطفا جلوی در ورودی منزل علامتی چیزی !!!
در هرصورت جای کامنت پیدا شد
دختر ک چطوره ؟
حالا اون چرا خونه ش رو بسته و رفته تعطیلات.
یکی دو مرتبه به اسم شما چیزی شی یی مطلبی … به ایمیل ما اومد که متوجه نشدیم چیه ؟
توسط: satregerye در مه 11, 2010
در 15:14
چه خوب بود این موقع ها ما زنها اراده به خرج بدیم وخودمونو نبازیم
توسط: لیلا در مه 12, 2010
در 07:04
سلام سلام
خوبی ؟خوشی؟
یسنا جون وجناب همسر خوبند؟
یعنی اون ور آب هم مرد ایرانی اینجوری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
توسط: ندا جلالی در مه 13, 2010
در 08:51
چه بد اگه همسر ادم قدرشو ندونه اونوقت ادم کم کم واقعن شهناز میشه!
توسط: لیلا در مه 13, 2010
در 15:22
منم خیلی گیر میدم بعدش پشیمون.تازگی کمتر حرف میزنم تا پشیمون نشم
توسط: لیلا در مه 19, 2010
در 21:35
از تیکه های سویر خیلی خوشم میاد:جاکوب خر کیه؟
توسط: لیلا در مه 25, 2010
در 20:57
ممنون از نوشتت در مورد اپیزود پایانی لاست
منم دوسش داشتم.
توسط: ندا جلالی در مه 27, 2010
در 12:01
اومدم کامنت بذارم نشد!
توسط: BehraD در ژوئن 1, 2010
در 22:23
نقد لاستمو خوندی؟
توسط: لیلا در ژوئن 6, 2010
در 19:00
الان می خونم
توسط: مهروش داداشیان ساروی در ژوئن 7, 2010
در 23:15
سلام مهروش نازنین. نمی دانی چه قدر دلم برایت تنگ شده بود و برای وبلاگت هم. طلسم شکست و من دوباره برگشتم به زندگی. می خواهم زندگی کنم دوباره. ممنون برای آن پیام مهربانانه ات برای رفتن برادرم. مرهمی بود برای خودش. راستی مهروش جان من آرشیو وبلاگ قدیمی ات را روی cd ذخیره کرده ام . اگر می خواهی به طریقی که خودت صلاح می دانی به دستت می رسانم. برای من وبلاگت مثل کلاس درسی بود پربار که بیش از همه قوی بودن را به من آموخت. ممنون برای همه ی مهربانیت.
هلیا
توسط: پشت کوهی در ژوئن 30, 2010
در 15:48
yasna
توسط: forouz در ژوئیه 3, 2010
در 20:09
سلام خانومی
من از وبلاگ برنامه ریزی با شما آشنا شدم . چقدر مطالبتون ساده و قشنگ هستن . شاید باورت نشه ولی بعضی مواقع علی ( همسری ) از من می پرسه چه خبر از ساروی ؟ و مشتاق شنیدن دل توشته هات از زبون من می مونه . یسنای گلم چطوره ؟ قبلا درخواست داده بودم که با دیانای من دوست بشن ولی به خاطر مقامات قضایی …
می شه آدرس وبلاگ یسنا جون رو بهم بدین لطفا ؟
توسط: forouz در ژوئیه 3, 2010
در 20:15
salam.
mansooreh hoseini ro yadet miad? 1 sale pish fot kard.
توسط: sayeh در ژوئیه 6, 2010
در 01:23
تولدت دخترک مبارکتون باشه.
توسط: بولوت در ژوئیه 6, 2010
در 09:39
تولدت مبارک ساروی کیجای جان. :*
توسط: بولوت در ژوئیه 8, 2010
در 11:21
سلام خاله جون تولد همه مون باهم مبارك
چه شود ! تولد من هم 10تير بود درست مثل پارسال!
شاد باشيد.
توسط: بارانه ومامان باباش در ژوئیه 9, 2010
در 08:56
مهروش جون
تولدت مبارک با یک بغل آرزوهای خوب برای تو. منم با تو یه روز فاصله دارم. من هجده تیرم. البته احتمالا هم سالم با اون معصومه طفلک. 55. امسال برادرم ازم پرسید: چه احساسس دارم از اینکه 34 ساله شدم؟ گفتم: خوشحالم. چون خیلی ها به این سن نمی رسند. یکیش فروغ فرخزاد عزیز. الان دوباره یاد حرفم افتادم.
توسط: دلبند در ژوئیه 11, 2010
در 23:53
متاسفم.همون طور که خودت گفتی من اهل این جور شوخی ها نیستم.
توسط: sayeh در ژوئیه 13, 2010
در 00:25
سلام. اول تولدت مبارک. و دوم امیدوارم خودت قهرمانت و دخترکت شاد و سلامت باشید هر جا که هستید.
چند سالی بود که ازت بیخبر بودم. دلیلشم این بود که کار و درسو زندگی یه دفعه همه با هم گرفتارم کرد.
البته میدونم که به قول خودت اداما خیلی راحت تموم میشن.
فکر کنم ما ادما تو نت از اون دسته ایم که احتمالا مثل سریالا چند فصل دارن.
توسط: نارنج در ژوئیه 13, 2010
در 20:19
سلام خانومی
می بوسم تو رو و تولدت رو تبریک می گم همچنین یسنا جون رو
متاسفم برای منصوره
خوش باشی
توسط: forouz در ژوئیه 14, 2010
در 19:46
مهروش عزیز
من از خوانندگان قدیمی وب تو هستم .
ازت یه خواهش ببببببزززززززرررررررررررررگگگگگگگگگگ دارم.
من و قهرمانم و پسرک11 سالم تصمیم گرفتیم برای زندگی به ترکیه نقل مکان کنیم.
اما من خیلی دو دلم.میترسم
.به نظر تو این کار درستیه یا نه.
خواهش خواهش و بازم خواهش میکنم زود جوابم رو به ایمیلم بفرس.ممنونم
توسط: بهار در ژوئیه 27, 2010
در 20:25
درود مهربان بانوی گرامی پارسی
نمردیم و پیدات کردیم بابا یه خبری میدادی به خواننده های قدیمت
چقدر توی این دنیای مجازی گم و گور شدم و گشتم تا پیداتون کردم..
خوبید ؟ دخترک و قهرمان خوبند ؟ مخلصیم و هنوز مشتاق خوندن مطالب شما ..تا درودی دیگر بدرود …////
شعر و شراب …
ساقیا شعر و شراب . در جام این شیدا بریز
بر شب ظلمانی اندوه غربت قطره ای پیدا بریز
شد کویری خشک و سوزان بستر دیوان من
می سرایم ساحلش را در کنارش آبی از دریا بریز
رخت بر بست خواب ز دیده خیره شد بر آسمان
جای خوابش ابر باران خیزی از رویا بریز
در تماشاگه عالم رخ هر چه دیدم کرد ملولم
وانگهی در آینه ابریق امشب چهره ای زیبا بریز
این جهان خلق _ زمانش پر مدعا و کور دل
بار خدایا در حقه چشمان تاریک دیده بینا بریز
نیست خردمندی کو باده پیمایم شود تا صبحدم
جوهر این کیمیا را امشبی در باده مینا بریز
جور حاکم بر مردمان مست و ویران کردن میخانه ها
این سند ها مستند . راه قلم بر پارچه دیبا بریز
روز گاریست درد هجران کشم و حسرت میخانه خورم
ساقیا در جام دستت هر چه داری بر دل شیدا بریز
جولای 2010 / م. شیدا …///
توسط: ساروی ریکا.../// در اوت 2, 2010
در 09:00
چه جوری باید خبر می دادم آخه؟؟ تنها راهی که به فکرم رسید این بود که توی وبلاگ های ساروی کیجای بلاگ اسپات و میهن بلاگ بنویسم. دیگه چی کار باید می کردم؟
البته خب اجرای یک عملیات استشهادی در مقر پرشین بلاگ هم آرزوی قلبی من بود
:-)
خوشحالم می بینمت دوباره. مرسی مثل همیشه
توسط: مهروش داداشیان ساروی در اوت 3, 2010
در 02:49
و اما حیف شد نوری ..خاطراتش اون ترانه های زیبایش بجا ماندنی و جاودانه خواهد ماند …///
http://www.iranpressnews.com/source/080485.htm
توسط: ساروی ریکا.../// در اوت 2, 2010
در 09:10
http://www.iranpressnews.com/source/080485.htm
جان مریم
و اما حیف شد نوری ..خاطراتش اون ترانه های زیبایش بجا ماندنی و جاودانه خواهد ماند …///
توسط: ساروی ریکا.../// در اوت 2, 2010
در 09:16
ممنونم مهربان بانوی پارسی. همینکه پیداتون کردم خودش برام یک دنیا ارزش داره .برای شما و قهرمان و دخترک . بهترین هارو اآرزو دارم…
ناسلامتی تازه ما با هم یه وجه مشترک خیلی خوبی داریم همشهری هستیم و هر دو هم اسیر غربت
ای بشکنه دست غربت ..طاقت آوردنش برای من که خیلی سخته ..اهورایی باش تا اهریمن را بشکنی / مانا باشی …///
توسط: ساروی ریکا.../// در اوت 3, 2010
در 19:03
این مشکل رو منم دارم لعنتی تا یه گوشی میخری یه گوشی جدید خوشگل میاد تو بازار برای خالی کردن جیب ماها …ولی دیگه نباید با این اوضاع خراب اقتصادی ولخرجی کرد …اهورایی باش تا اهریمن را بشکنی ..عزت زیاد همشهری …///
توسط: ساروی ریکا.../// در اوت 7, 2010
در 20:12
واسه تنهایی هام مثل تلاطم برگی میشوم که همراه جریان رونده آبی در حرکت است
گر چه سنگ را هم که در آبی زلال رها کنی همانجا سخت می ایستد و صبوری میکند
من برگ را بیشترتر می پسندم…
.اهورایی باشی .بانوی مهربان پارسی..///
توسط: ساروی ریکا.../// در اوت 18, 2010
در 21:20
سلام خانومی .
دلم تنگیده بود و کم کم داشتم نگران می شدم راستی
چه خوب که قهرمان تنها رفته و تو می تونی وقتی که برگشت هوارتا فرصت ازش بگیری .
چه خوب که جیب شلوارامون کوجیکه و موبایلامون از توش بیرون می افتن ، چه خوب که هوا گرمه و ما می تونیم بی حوصلگی مون رو گردن هوا بندازیم ، چه خوب که خط تلفن تو خونه هامون هست که با برداشتن گوشی و فشردن چند شماره دکلمون رو بکار بندازیم و خبرها رو از سراسر دنیا به هم دیگه انتقال بدیم . خلاصه که چه خوب که خدا هر چی ما دوست داریم رو پیش میاره
شاد باشی و سرزنده .
یسنا جون رو ببوس و البته به قهرمان سلام گرم
توسط: قروز در اوت 20, 2010
در 10:07
ت مثل تو و حرفهایت …ت مثل روز های زیبای با تو بودن …
ت مثل توی در توی شبهای مهتابی بهار …
روی ایوان خانه ام
مادر چشم براه من است
و پدر به روز های رفته می اندیشد
هنوز نتوانستم قدرشان را بدانم …
///
خیلی مخلصم همشهری ..روز خوبی رو برنامه ریزی کرده بودی ..گاهی لازمه ..اما یه چیزی …این نوشابه های زیرو بمراتب ضررش بیشتر از معمولی هاشه ..بخاطر مواد بسیار مضری که به اون اضافه میکنند . ..ما اینجا از اونا استفاده نمیکنیم ..واقعا اینطوره ..موفق باشی و اهورایی و اوستایی درود به قهرمان و دخترک نازت برسون . ///
توسط: ساروی ریکا.../// در اوت 24, 2010
در 03:11
سلام
هنوزمتوجه نشدم واسه چی پا شدی رفتی اونور آب تا ایقدر سرت بلا بیاره توی غربت!؟!!!!!!!!
برای حاج خانم سلام برسون.
توسط: سطرگریه در اوت 26, 2010
در 09:57
به به چشم ما روشن ناز دختر تون رو عمو همشهریش می بوسه نوکرش هم هستم ..یاد ط
طفلکی های دختر خودم افتادم…بچه تا کوچیکه خوبه وقتی بزرگ میشه یه جورایی مشگلش هم بزرگ میشه دیگه ..بقیه شو نمیگم ..مخلصم همشهری … یه دنیا برای دختر نازت درود میفرستم و سلامتی براش ارزو دارم اهورایی باشی …///
توسط: ساروی ریکا.../// در اوت 29, 2010
در 05:34
ی بابا چی شد ?خیلی نگران شدم ساروی جان مواظب خودتون باشین لج نکنین با خودتون لطفا اهورایی باشید و سلامت…///
توسط: ساروی ریکا.../// در سپتامبر 3, 2010
در 23:06
سلام . ممنون از وبلاگ باحالتون .یه مدتی میشه که وبلاگتون رو دنبال میکنم و خوشم اومده ازش .
یه سوال داشتم از شما و میخوام راهنماییم کنین اگه میشه لطفا ایمیلتون رو برام بفرستیر یا به آدرسم میل بزنید . خیلی ممنون.
meetingroom.0010@gmail.com
توسط: آرش در اکتبر 13, 2010
در 18:44
مخلص همشهری خوب و مهربونم
هنوز هوای سفر ساری از سرم نیفتاد
چقدر دلم میخواست اونجا می موندم و هیچوقت بر نمی گشتم
چکنیم دیگه روزگاره دیگه بایذ بسوزیم و بسازیم
از مطالبت مثل همیشه لذت بردیم
آذری کیجا منظورته ؟..خوب چرا که نه همه شون خوشگل و تو دل برو هستند مگه نه ؟
خاک پاتون همشهری غریبت م. شیدا …///
وقتی فکر میکنم بهت حسودی ام میشه آخه شما بغل گوش ایران هستید
من بیچاره هشت ساعت و نیم اختلاف ساعت دارم با ساری عزیز مون…این نیز بگذرد…///
توسط: ساروی ریکا.../// در نوامبر 23, 2010
در 04:14
خانم مهروش :
من بلاگ extrapound شما را دیدم، فقط رژیم آخر شما را خواندم . شاید این چند نکته مفید باشد .آنجا نمیتوانستم کامنت بگذارم اینجا مینویسم .
شما مقدار خیلی کمی غذ ا میخورید .واقعا خیلی کم. و معلوم است گرسنگی زیادی میکشید . اما به نظر میرسد آنها رندوم هستند ، در حالی که با توجه به میزان بسیار کم مواد غذایی باید بسیار مفید باشند و ضمنا low GI باشند و بیشتر پروتئین باشند تا کربوهیدرات .
همچنین میوه چون شکر دارد خوب نیست اما اصلا نباید حذف هم شود .
من سوئد زندگی میکنم . یک متخصص تغذیه اینجا هست که خیلی به سالم خوری تاکید میکند . شکر که صنعتی است را نهی میکند و بدتر از آن نوشیدنی های لایت را . چون شکر مصنوعی در بدن نمیشکند جذب نمیشود و حتا کامل دفع نمیشود ،در واقع رسوب میکند پس بسیار مضر است .
من سایت این خام را میفرستم ، خودم هم سوئدی زیاد نمیدانم ولی با google translate آنرا خواندم .
دستور های پخت غذا ، شیرینی ، حتا بستنی دارد که بسیار سالم است و از روغن مفید – زیتون یا کنجد – استفاده میکند . برای همه جور غذا ، ماهی ، گوشت قرمز ، گوشت سفید، سبزیجات ، برای همه چیز دستور های سالم دارد. ممکن است آنرا مفید ببینید .
اما کلا آنجور که من فهمیدم ترتیب نخوردن مواد غذ ا یی در دوران رژیم این است : شکر ، نان سفید ، برنج ، پاستا ، سیب زمینی ، حتا نان سیاه اگر رژیم فشرده است .
در دوران رژیم برای صبح یک دستور خوب که دارد -من خودم انجام میدهم- اول صبح نوشیدن آبی که در آن ۵ سانتی متر زنجبیل تازه به مدت ۲۰ دقیقه جوشانده شده ، بعد ۲۰ دقیقه ، نوبت صبحانه است که شامل آب ۱ عدد انار ، ۱ عدد لیمو ترش بزرگ به اندازه پرتقال ، ۲ عدد پرتقال بزرگ . اینها تنها میوه هایی هستند که در روز مجاز هستم بخورم . البته میتواند ترکیب دیگری هم باشد ، در لیست دستور های smoothie میتوانید پیدا کنید .
و میان وعده خوردن دانه گیاهان مفید که شور نشده باشد تجویز شده ، دانه کدو -حاوی روی ،دانه کنجد ، دانه آفتابگردان ،دانه گیاهی که اسم انگلیسی آن linseed است .
آهان ، یک کار جالب دیگر هم که میکند قبل رژیم تمام آشپزخانه را از مواد مضر خالی میکند . در هر حال شکلات و شیرینی و بستنی های بازاری و کلا اسنک حتا برای فرزندتان هم مفید نیست و دور ریختن آنها عیبی ندارد..در نتیجه در طی روز واقعا هیچی در یخچال یا کابینت نیست که وسوسه گر باشد، یک روز که من خیلی هوس شیرینی کردم از این دستور استفاده کردم :
هم خوشمزه و شیرین هم سریع تهیه شد هم کاملا طبیعی
http://translate.google.com/translate?js=n&prev=_t&hl=en&ie=UTF-8&layout=2&eotf=1&sl=sv&tl=en&u=http%3A%2F%2Fwww.annaskipper.se%2Fkokosbollar.html
. و اینکه همسر من هم که رژیم ندارد از تمام موادی که تهیه میکنم میخورد و دوست درد و اینکه من اصلا گرسنگی نمیکشم .
و البته که پیاده روی روزانه را هم توصیه میکند
سایت : http://www.annaskipper.se/
در مورد GI اینجا : http://en.wikipedia.org/wiki/Glycemic_index
امیدوارم مفید باشد .
توسط: م در ژوئن 17, 2011
در 06:14
سلام عرض شد. من از گروه اما مزاحمتون میشم… میخواستم اگه امکانش هشت متن کامل آهنگ «اگه دل بسوزه» که نادیا رام خونده رو برام میل کنید . بسیار ممنون میشم. حالا بعدا میگم چطور وبلاگتون رو پیدا کردم. بدرود
music_ema@yahoo.com
توسط: human در ژوئیه 16, 2011
در 03:25
چشم سعی می کنم. اما قول نمی دم خیلی فوری انجام بدم ها.
توسط: مهروش داداشیان ساروی در ژوئیه 28, 2011
در 08:25